<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>راهبردهای شناختی در یادگیری</title>
    <link>https://asj.basu.ac.ir/</link>
    <description>راهبردهای شناختی در یادگیری</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Dec 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>نیمرخ دانش‌آموزان مهاجر افغانستانی در مهارت‌های اساسی پیش‌نیاز یادگیری: عصب‌روانشناختی و تحصیلی</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_5869.html</link>
      <description>هدف: مهارت&amp;amp;shy;های عصب‌روان‌شناختی پایه‌ی یادگیری تحصیلی محسوب می‌شوند و دربرگیرنده مهارت‌هایی از قبیل توجه، سازمان‌دهی، مهارت‌های حرکتی، ادراک فضایی، زبان و سایر توانش‌هایی که دانش&amp;amp;shy;آموزان برای یادگیری محتوای دروس به آنها نیاز دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف بررسی و ترسیم نیمرخ عملکردی دانش‌آموزان مهاجر افغانستانی در مهارت‌های اساسی پیش‌نیاز یادگیری با تأکید بر مهارت‌های عصب‌روانشناختی و تحصیلی انجام گرفت.روش: روش پژوهش توصیفی بود. به این منظور از بین دانش‌آموزان دوره ابتدایی مدارس خودگردان مهاجر افغانستانی شهر اصفهان در سال تحصیلی1402-1401 به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای 3 مدرسه انتخاب و تعداد 151 نفر از دانش‌آموزان (دختر 86 نفر و پسر 65 نفر) در پژوهش شرکت داده شدند. برای جمع‌آوری اطلاعات از چک‌لیست تشخیصی پیش‌نیازهای اساسی یادگیری دانش‌آموزان ایرانی استفاده شد. با مراجعه حضوری چک‌لیست تشخیصی پیش‌نیازهای اساسی یادگیری به روش مصاحبه‌ی بالینی با معلمان و دانش‌آموزان تکمیل شد و داده‌های آماری در دو سطح توصیفی و استنباطی مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت.یافته‌ها: یافته&amp;amp;shy;ها نشان داد که دانش‌آموزان پایه اول در ادراک فضایی و زبانی، و در پایه دوم در مهارت‌های اجتماعی هیجانی و ریاضیات و در پایه سوم در نوشتن و در پایه چهارم در خواندن و ریاضیات و در پایه پنجم در ریاضی و در پایه ششم در ادراک فضایی بیشتر دچار اختلال هستند و تفاوت معناداری بین عملکرد دختران و پسران و نیز بین عملکرد دانش‌آموزان در پایه‌های مختلف تحصیلی وجود دارد.نتیجه‌گیری: بنابراین می‌توان گفت که دانش‌آموران مهاجر افغانستانی در مهارت‌های اساسی پیش‌نیاز یادگیری با تأکید بر مهارت‌های عصب‌روانشناختی و تحصیلی مشکلاتی دارند که می‌تواند بر عملکرد آنان در طول دوران تحصیل تأثیر داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اختلال یادگیری ریاضی و آموزش طرحواره‌محور گسترش یافته: مطالعة توجه شناختی و رفتاری در حل مسائل داستانی ریاضی</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6312.html</link>
      <description>هدف: مشکلات حل‌ مسائل داستانی دانش‌آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی با نقص در توجه، ارتباط بیشتری دارد. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش طرحواره‌محور گسترش‌یافته بر بهبود توجه شناختی و رفتاری در دانش‌آموزان پایه دوم ابتدایی با اختلال یادگیری ریاضی، با تأکید بر اهمیت مشکلات شناختی این دانش‌آموزان در حل مسائل داستانی انجام شد.روش: پژوهش با طرح تک‌آزمودنی با چند خط پایه همزمان اجرا شد. چهار دانش‌آموز پایه دوم ابتدایی شهر تبریز در سال تحصیلی 1402-1401، بر اساس پرسشنامه تشخیص اختلالات یادگیری(LDES) و ملاک‌های ورود و خروج انتخاب شدند. پروتکل آموزشی &amp;amp;laquo;دزدان دریایی&amp;amp;raquo; برای آموزش مسائل داستانی کل و اختلاف در 28 جلسه 30 دقیقه‌ای به کار رفت. توجه شناختی با نرم‌افزار آزمون یکپارچه دیداری-شنیداری(IVA) و توجه رفتاری با پرسشنامه سوان(swan) ارزیابی شد. داده‌ها با نرم‌افزار R به‌صورت دیداری و کمی تحلیل شدند.یافته‌ها: تحلیل‌های دیداری و شاخص‌های ناهمپوشانی(PEM) نشان‌دهنده افزایش معنادار توجه شناختی (اندازه اثر: 49/2) و توجه رفتاری (اندازه اثر: 11/28-) بود.نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد رویکرد طرحواره‌محور گسترش‌یافته از طریق ارائه راهبردهای ساختاریافته‌تر و در نتیجه توجه و خودتنظیمی بیشتر می‌تواند منجر به تغییر در توجه شناختی و توجه رفتاری شود. بنابراین این مطالعه می‌تواند در تنظیم پروتکل آموزشی دقیق‌تر و متناسب با نقص‌های شناختی دانش‌آموزان دارای اختلال یادگیری در ریاضی کمک‌کننده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر راهبرد یادگیری مبتنی بر پروژه‌ی الکترونیکی بر کارکردهای اجرایی دانش‌آموزان ابتدایی در درس علوم</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6292.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر راهبرد یادگیری مبتنی بر پروژه‌ی الکترونیکی بر کارکردهای اجرایی (انعطاف‌‌پذیری شناختی و برنامه‌ریزی) دانش‌آموزان ابتدایی در درس علوم است. جامعه آماری این پژوهش را دانش‌آموزان پایه‌ی پنجم ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 تشکیل داده&amp;amp;shy;است.روش: روش مورد استفاده نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌‌آزمون- پس‌‌آزمون با گروه کنترل است. با استفاده از روش نمونه‌‌گیری در دسترس 36 دانش‌‌آموز انتخاب شدند که به صورت غیرتصادفی 18 دانش‌‌آموز در گروه آزمایش و 18 دانش‌‌آموز در گروه کنترل قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده‌‌ها برای سنجش دو مؤلفه انعطاف‌‌پذیری شناختی و برنامه‌ریزی برای کارکردهای اجرایی، نسخه‌ی نرم‌افزاری برج هانوی بوده است. گروه آزمایش 9 جلسه‌‌ی آموزشی را به صورت پروژه‌‌محور در بستر الکترونیکی گذرانده‌‌اند که یکی از جلسات، جهت آموزش نحوه‌‌ی کار با فضای آموزشی و چگونگی ارسال فعالیت&amp;amp;shy;ها در بستر الکترونیکی اختصاص داده&amp;amp;shy;شد.یافته‌ها: یافته‌های حاصل از تحلیل کوواریانس نشان‌دهنده تأثیر مثبت انجام پروژه درس علوم در بستر الکترونیکی بر بهبود انعطاف‌‌پذیری شناختی (0.05&amp;amp;gt;P و 16.9=F) و برنامه ریزی (0.05&amp;amp;gt;P و 18=F) دانش‌آموزان پایه پنجم ابتدایی در درس علوم بوده است. در کل می‌توان گفت که استفاده صحیح از فناوری‌های جدید می‌تواند به‌طور چشم‌گیری بر موفقیت دانش‌آموزان تأثیر بگذارد؛ در این راستا نیز، بهره‌گیری از راهبرد یادگیری مبتنی بر پروژه الکترونیکی منجر به بهبود انعطاف‌‌پذیری شناختی و برنامه‌ریزی در دانش‌آموزان دوره ابتدایی می‌‌شود.نتیجه‌گیری: در نهایت، پیشنهاد می‌شود که جهت بهبود کارکردهای اجرایی در مؤلفه‌های انعطاف‌‌پذیری شناختی و برنامه‌ریزی در درس علوم دوره ابتدایی، از راهبرد یادگیری مبتنی بر پروژه الکترونیکی بهره گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش واسطه‌ای انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و تنظیم هیجان در رابطه طرح‌واره‌های مثبت فرزندپروری و بهزیستی روان‌شناختی در دانشجویان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6250.html</link>
      <description>هدف: دوران دانشجویی یکی از مراحل پرتنش و چالش‌برانگیز زندگی است که با تغییرات متعدد در زمینه‌های تحصیلی، اجتماعی و فردی همراه است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و تنظیم هیجان در رابطه طرح‌واره‌های مثبت فرزندپروری و بهزیستی روان‌شناختی در دانشجویان انجام شد.روش: این مطالعه به روش توصیفی - همبستگی و با طرح مدل‌یابی معادلات ساختاری (SEM) انجام گرفت. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور در نیمه دوم سال ۱۴۰۲ بود که از میان آن‌ها ۲۵۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسش‌نامه پذیرش و عمل بوند و همکاران (2011)، پرسش‌نامه طرح‌واره مثبت فرزندپروری یانگ (2003)، مقیاس بهزیستی روان‌شناختی ریف (1989) و پرسش‌نامه تنظیم هیجان گراس و جان (2003) بود. برای تحلیل داده‌ها، آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار و همبستگی پیرسون) با نرم‌افزار SPSS-26 و آزمون مدل‌یابی معادلات ساختاری با نرم‌افزار AMOS-24 مورد استفاده قرار گرفت.یافته‌ها: نتایج نشان داد که اثر طرح‌واره‌های مثبت فرزندپروری بر تنظیم هیجان (0.44=r)، انعطاف‌پذیری روان‌شناختی (0.33=r) بهزیستی روان‌شناختی (0.25=r)، اثر تنظیم هیجان بر بهزیستی روان‌شناختی (0.17=r) و اثر&amp;amp;nbsp; انعطاف‌پذیری بر بهزیستی روان‌شناختی (0.32=r) معنادار است (0.001&amp;amp;gt;p). همچنین تنظیم هیجان (0.07=r) و انعطاف‌پذیری روان‌شناختی (0.10=r) در رابطه طرح‌واره‌های فرزندپروری بر بهزیستی روان‌شناختی نقش میانجی را داشتند.نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های این پژوهش، طرح‌واره‌های مثبت فرزندپروری می‌توانند از طریق ارتقا انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و مهارت‌های تنظیم هیجان، به بهبود بهزیستی روان‌شناختی دانشجویان کمک کنند و بستر رشد روانی و اجتماعی آن‌ها را فراهم سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی اثربخشی راهبردهای آموزش چند حسی بر درک گفتار سمعی و ‌بصری و عملکرد خواندن در دانش‌آموزان دختر دارای ناتوانی یادگیری</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6176.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی راهبردهای آموزش چند حسی بر درک گفتار سمعی و ‌بصری و عملکرد خواندن در دانش‌آموزان دارای ناتوانی یادگیری انجام شد.&#13;
روش: این مطالعه به روش نیمه آزمایشی و با بکارگیری طرح پیش‌آزمون -پس‌آزمون با گروه کنترل نابرایر بود. جامعه آماری مورد پژوهش کلیه دانش ‌آموزان دختر دوره اول ابتدایی دارای اختلال خواندن در دبستان‌های شهرستان شهرکرد در سال تحصیلی 1402-1401 بود که 30 نفر با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری (آزمایش و کنترل) جایگزین شدند. شرکت‌کنندگان به خرده مقیاس‌های تکرار ارقام رو به جلو و معکوس و حافظه بینایی آزمون حافظه کاری وکسلر (1945) و پرسشنامه‌ استاندارد مقیاس اختلال در خواندن شفیعی و همکاران (1387) پاسخ دادند. گروه آزمایش پروتکل آموزشی چندحسی فرنالد را در 8 جلسه ۹۰ دقیقه‌ای دریافت کرد. داده‌های گردآوری شده با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره تحلیل شدند.&#13;
یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد، راهبردهای آموزش چند حسی بر افزایش درک گفتار سمعی و بصری (0.01&amp;amp;gt;P)، و افزایش عملکرد خواندن تأثیر مثبت و معنا‌داری دارد (0.01&amp;amp;gt;P).&#13;
نتیجه‌گیری: راهبردهای آموزش چند حسی نقش تسهیل کننده را بر بهبود درک گفتار سمعی و ‌بصری دارد و کاربست عملی آن در ارتقای عملکرد خواندن در دانش‌آموزان دارای ناتوانی یادگیری مؤثر است. همچنین بستر مناسبی را جهت بهبود گوش دادن فعال فراگیران در مولفه های مهارت توجه، مهارت پیگیری و مهارت انعکاسی فراهم می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین بسته آموزشی ارزشیابی تحصیلی سازگار با مغز و تأثیر آن بر میزان اهمال‌کاری تحصیلی و هیجانات آموزشی درس ریاضی دانش‌آموزان پایه اول دوره‌ی اول متوسطه عشایری لرستان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6238.html</link>
      <description>هدف: با وجود تغییرات بسیار مثبتی که در شیوه‌ها و ابزارهای ارزشیابی تحصیلی ایجادشده است. مرور پیشینه پژوهشی ارزشیابی تحصیلی بیانگر آن است که شیوه‌های موجود ارزشیابی همواره به دلیل مسائل مرتبط با اهمال‌کاری تحصیلی و هیجانات ‌آموزشی دانش‌آموزان با انتقاداتی مواجه است. لذا پژوهش حاضر با هدف تدوین بسته آموزشی ارزشیابی تحصیلی سازگار با مغز و تأثیر آن بر میزان اهمال‌کاری تحصیلی و هیجانات آموزشی دانش‌آموزان انجام شد.روش: روش پژوهش نیمه تجربی، پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری، با گروه کنترل است. جامعه‌ تحقیق شامل کلیه دانش‌آموزان پایه اول دورة اول متوسطه (۱۹ مدرسه) عشایری لرستان است که با روش نمونه‌گیری تصادفی دانش‌آموزان ۴ مدرسه جهت قرار گرفتن در گروه‌های آزمایش و کنترل انتخاب شدند. بعد از آماده‌سازی بسته‌ آموزشی و آموزش معلمان، به مدت دو ماه ارزشیابی دانش‌آموزان گروه آزمایش بر اساس دستورالعمل‌های بسته آموزشی و ارزشیابی دانش‌آموزان گروه کنترل به شیوه مرسوم انجام شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه‌های اهمال‌کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (1984)، هیجانات آموزشی پکران (2005) و فرم کوتاه پرسشنامه شخصیت پنج عاملی نئو مک کری و کاستا (1992) است.یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد بسته‌ آموزشی ارزشیابی تحصیلی سازگار با مغز در کاهش اهمال‌کاری تحصیلی (29.689 =p&amp;amp;lt;0.01 ،F)&amp;amp;nbsp; و هیجانات منفی دانش‌آموزان ( 5.76=p&amp;amp;lt;0.01 ،F) و افزایش هیجانات مثبت آنان ( 8.18=p&amp;amp;lt;0.01 ،F) در پس‌آزمون تأثیر معنادار داشته است.نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش نشان داد بسته‌ آموزشی در کاهش اهمال‌کاری تحصیلی و هیجانات منفی دانش‌آموزان و افزایش هیجانات مثبت آنان (در پس‌آزمون) تأثیرگذار است؛ بنابراین به معلمان پیشنهاد می‌شود از این شیوه ارزشیابی در فرایند آموزش دانش آموزان خود استفاده نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر اشتیاق‌ تحصیلی و یادگیری‌ گروهی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6289.html</link>
      <description>هدف: با پیشرفت فناوری‌های دیجیتال، هوش مصنوعی‌به‌عنوان یکی از ابزارهای نوین در حوزه‌ی آموزش‌وپرورش مطرح شده است. این فناوری با ارائه‌ی راه‌حل‌های شخصی‌سازی‌شده، تعاملی و مشارکتی، نقش مهمی در افزایش اشتیاق تحصیلی دانش‌آموزان و بهبود فرآیند یادگیری گروهی ایفا می‌کند. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تأثیر کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر اشتیاق تحصیلی و یادگیری گروهی دانش‌آموزان بود.روش: روش پژوهش، نیمه‌آزمایشی از نوع طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه‌ی آماری شامل کلیه دانش آموزان پنجم ابتدایی منطقه پنج تهران بودند که از بین آن ها 30 نفر از دانش‌آموزان با روش نمونه‌گیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند و در دو گروه (15نفره) کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه‌ی اشتیاق تحصیلی فردریکز، بلومنفلد و پاریس‌(2004) و پرسشنامه‌ی یادگیری گروهی لمث لورن‌(1998) بود.یافته‌ها: داده‌ها با روش کوواریانس تجزیه‌وتحلیل شدند. یافته‌های پژوهش نشان داد که کاربرد هوش مصنوعی در تدریس بر اشتیاق تحصیلی دانش‌آموزان تأثیر دارد (0.05&amp;amp;gt;P). همچنین نتایج بیانگر آن بود که به‌کارگیری هوش مصنوعی در تدریس بر یادگیری گروهی دانش‌آموزان نیز تأثیرگذار است (0.05&amp;amp;gt;P).نتیجه‌گیری: بر اساس یافته‌های پژوهش، می‌توان گفت هوش مصنوعی ابزاری قدرتمند برای افزایش اشتیاق تحصیلی و یادگیری گروهی است. استفاده از این فناوری در تدریس می‌تواند به بهبود کیفیت آموزش و یادگیری کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر لگوتراپی بر کارکرد‌های شناختی دانش‌آموزان دچار ناتوانی یادگیری</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6287.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر لگوتراپی بر کارکرد‌های شناختی دانش‌آموزان دچار ناتوانی یادگیری انجام گرفت.&#13;
روش: روش پژوهش، نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه&amp;amp;shy;ی آماری پژوهش را دانش&amp;amp;shy;آموزان پسر دچار ناتوانی یادگیری ناحیه 5 شهر مشهد در سال‌تحصیلی 1403-1402 تشکیل دادند که از میان آن‌ها با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس30 دانش‌آموز به عنوان نمونه انتخاب شدند و در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل جاگذاری شدند. شرکت‌کنندگان گروه آزمایش، 10 جلسه لگوتراپی را دریافت نمودند. برای جمع‌آوری داده‌ها از آزمون شناختی مونترال (نصرالدین و همکاران، 2005) استفاده شد و تجزیه و تحلیل داده‌ها به کمک آزمون تحلیل کوواریانس از طریق نرم‌افزار SPSS-26 انجام شد.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که دانش‌آموزان گروه آزمایش در مقایسه با دانش‌آموزان گروه کنترل در پس‌آزمون، به طور معناداری کارکردهای شناختی بهتری داشتند. لذا، نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که لگوتراپی بر کارکردهای شناختی دانش‌آموزان دچار ناتوانی یادگیری تأثیرگذار بوده است (p&amp;amp;lt;0.01).&#13;
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان داد که استفاده از روش‌های خلاقانه مانند لگوتراپی می‌تواند به عنوان رویکردی مؤثر در تقویت کارکرد‌های شناختی مورد توجه قرار گیرد و موجب بهبود عملکرد در حوزه‌های مختلف کارکردهای شناختی در دانش‌آموزان دارای ناتوانی یادگیری شود. بنابراین، لگوتراپی می‌تواند به عنوان یک مداخله‌ی‌ مؤثر و نوآورانه در بهبود کارکردهای شناختی این گروه از دانش‌آموزان مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر شفقت به خود، عواطف مثبت و منفی و بهزیستی روان‌شناختی نوجوانان تک‌والد</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6403.html</link>
      <description>هدف: مقایسه اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر شفقت به خود، عواطف مثبت و منفی و بهزیستی روان‌شناختی نوجوانان تک‌والد بود.روش: نیمه‌آزمایشی با طرح گروه کنترل نابرابر و دوره پیگیری انجام شد. جامعه آماری شامل همه نوجوانان تک‌والد مشغول به تحصیل در مقطع متوسطه اول و دوم شهر همدان در نیمسال دوم سال تحصیلی ۱۴۰۳&amp;amp;ndash;۱۴۰۲ بود که از میان آن‌ها ۴۵ نفر به‌صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسش‌نامه‌های شفقت به خود نف (2003)، عواطف مثبت و منفی واتسون و همکاران (1988) و بهزیستی روان‌شناختی ریف (2002) بود. آموزش‌ها بر اساس پروتکل تنظیم هیجان گراس (2002) و شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بوئن و همکاران (2011) اجرا شد.یافته‌ها: داده‌ها با روش تحلیل واریانس مختلط تحلیل گردید. نتایج نشان داد هر دو روش آموزشی بر افزایش شفقت به خود، عاطفه مثبت و بهزیستی روان‌شناختی و کاهش عاطفه منفی تأثیر معناداری داشتند (0.05&amp;amp;gt;p)، اما تفاوت معناداری بین اثربخشی دو روش مشاهده نشد (0.05&amp;amp;lt;p). همچنین، پایداری نتایج در دوره پیگیری، نشان‌دهنده تداوم اثر مداخلات، به‌ویژه در شفقت به خود و عواطف مثبت و منفی بود.نتیجه‌گیری: بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که هر دو روش می‌توانند به‌عنوان مداخلات کارآمد برای ارتقای سلامت روانی و هیجانی نوجوانان تک‌والد مورد استفاده قرار گیرند و پیشنهاد می‌شود متخصصان، بهره‌گیری از این روش‌ها را در حمایت‌های روانی و آموزشی این گروه از نوجوانان مدنظر قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر ارزشیابی مبتنی بر بازی‌وارسازی بر سواد هوش مصنوعی و تفکر سطح بالا در دانشجویان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6290.html</link>
      <description>هدف: در عصر حاضر، هوش مصنوعی به طور فزاینده‌ای در جنبه‌های مختلف زندگی بشر نفوذ کرده و در محیط‌های آموزشی نیز به‌عنوان یک ابزار قدرتمند مطرح شده است. همزمان، اهمیت توسعه سواد هوش مصنوعی و تقویت مهارت‌های تفکر سطح بالا در دانشجویان برای مواجهه با چالش‌های دنیای پیچیده کنونی بیش از پیش احساس می‌شود. هدف پژوهش حاضر تأثیر ارزشیابی مبتنی بر بازی‌وارسازی بر سواد هوش مصنوعی و تفکر سطح بالا در دانشجویان است.روش: روش تحقیق نیمه‌آزمایشی از نوع طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه بین‌المللی چابهار بود که با روش نمونه‌گیری در دسترس 50 نفر (25 نفر گروه آزمایش و 25 نفر گروه کنترل) به‌عنوان نمونه انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه 32 سؤالی سواد هوش مصنوعی نگ و همکاران (2023) و 7 سؤالی تفکر سطح بالا سرمد و همکاران (1390) بود.یافته‌ها: داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌های پژوهش نشان داد ارزشیابی بازی‌وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر سواد هوش مصنوعی تأثیر دارد (39.85=P&amp;amp;lt;0.05 ،F). ارزشیابی بازی‌وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر بعد عاطفی، رفتاری، شناختی و اخلاقی دانشجویان تأثیر دارد (10.59=P&amp;amp;lt;0.05 ،F). ارزشیابی بازی‌وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی بر تفکر سطح بالا تأثیر دارد (12.31=P&amp;amp;lt;0.05 ،F).نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش به وضوح نشان می‌دهد که استفاده از ارزشیابی بازی‌وارسازی شده مبتنی بر هوش مصنوعی، ابزاری مؤثر در ارتقای سواد هوش مصنوعی و توسعه تفکر سطح بالای دانشجویان است. این تأثیر مثبت می‌تواند ناشی از جذابیت و تعاملی بودن عناصر بازی‌وارسازی در کنار قابلیت‌های هوشمندانه هوش مصنوعی در ارائه بازخورد شخصی‌سازی شده و چالش‌های متناسب با سطح یادگیری دانشجویان باشد. بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که ادغام این نوع ارزشیابی در فرآیندهای آموزشی می‌تواند به تربیت نسلی از دانشجویان با درک عمیق‌تر از هوش مصنوعی و توانایی‌های شناختی پیشرفته‌تر کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثربخشی آموزش راهبردهای فراشناختی و بازآموزی سبک‌های اسناد برابعاد خلاقیت دانش‌آموزان دوره دوم متوسطه همدان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6468.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش راهبردهای فراشناختی و بازآموزی سبک‌های اسناد بر ابعاد خلاقیت دانش&amp;amp;shy;‌آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر همدان انجام گرفت.روش: روش پژوهش آزمایشی از نوع &amp;amp;nbsp;پیش‌&amp;amp;shy;آزمون-پس‌&amp;amp;shy;آزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری، کلیه دانش&amp;amp;shy;‌آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر همدان در سال تحصیلی 1404-1403 بود، که به‌روش نمونه‌گیری خوشه‌&amp;amp;shy;ای چند مرحله‌&amp;amp;shy;ای 60 نفر از دانش‌&amp;amp;shy;آموزان انتخاب شدند و&amp;amp;nbsp; به صورت تصادفی در &amp;amp;nbsp;سه گروه 20نفری گمارش شدند. گروه اول آموزش راهبردهای فراشناختی (سکستون، 1998) و گروه دوم بازآموزی سبک‌های اسناد (گلپرور، 1388) را تجربه کردند. گروه کنترل هیچ‌گونه آموزشی دریافت نکرد. برای گردآوری داده‌ها از آزمون خلاقیت تصویری تورنس (2025، فرم الف) استفاده شد. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون آماری تحلیل اندازه‌گیری مکرر و آنوای دوعاملی آمیخته با نرم‌افزار SPSS24 صورت گرفت.یافته‌ها:&amp;amp;nbsp;یافته‌ها نشان داد که پیش‌آزمون خلاقیت با نمرات پس‌آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشت (0.05&amp;amp;gt;P). همچنین نتایج بر این دلالت داشت که بین دو مداخله تفاوت معناداری وجود نداشت. اما در خلاقیت هر یک از گروه‌های آزمایش با گروه کنترل تفاوت معنادار وجود داشت (0.05&amp;amp;gt;P) .نتیجه‌گیری: آموزش راهبردهای فراشناختی و بازآموزی سبک‌های اسناد بر تمامی مؤلفه‌های‌ خلاقیت دانش‌آموزان اثرگذار می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌یابی معادلات ساختاری یادگیری سیار براساس خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی با نقش واسطه‌ای مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6450.html</link>
      <description>هدف: هدف از انجام این پژوهش تعیین کفایت پیش‌بینی مدل یادگیری سیار براساس خودکارآمدی و یادگیری خودتنظیمی با نقش واسطه‌ای مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات بود.روش: پژوهش حاضر همبستگی و از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر تهران که به روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای 386 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت گردآوری داده‌ها از پرسشنامه خودکارآمدی تلفن همراه کامپیو و هیگینز (1995)، مقیاس نگرش‌های یادگیری سیار آل‌عمران و همکاران (2016)، یادگیری خودتنظیمی آنلاین بارنارد و همکاران (2009) و مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات ویلکینسون، رابرتز، وایل (2010) استفاده شد. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از طریق مدل معادلات ساختاری و نرم‌افزار spss و pls انجام شد.یافته‌ها: براساس نتایج به‌دست‌آمده خودکارآمدی تلفن همراه بر یادگیری سیار تأثیر مثبت و معناداری داشت (0.001&amp;amp;gt;p). مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات بر یادگیری سیار تأثیر مثبت و معناداری داشت (0.001&amp;amp;gt;p). یادگیری خودتنظیمی بر یادگیری سیار تأثیر مثبت و معناداری داشت (0.001&amp;amp;gt;p). براساس نتایج به‌دست‌آمده تأثیر واسطه‌ای مهارت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات در رابطه خودکارآمدی تلفن همراه بر یادگیری سیار تائید نشد (0.001&amp;amp;lt;p).نتیجه‌گیری: براساس نتایج می توان نتیجه گیری کرد که ارتقای باورهای فردی، مهارت‌های فنی و توانایی تنظیم‌گری فراگیران، مستقیماً منجر به بهبود فرآیند یادگیری سیار می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی مشاوره خودکارآمدی بر انگیزش تحصیلی و هویت فردی و تنیدگی تحصیلی دانش آموزان مقطع متوسطه اول</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6443.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی مشاوره خودکارآمدی بر انگیزش تحصیلی و هویت فردی و تنیدگی تحصیلی دانش‌آموزان مقطع متوسطه انجام شد.
روش پژوهش: پژوهش حاضر به شیوه طرح پیش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه گواه انجام گرفت. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانش‌آموزان دختر مقطع متوسطه‌ اول شهر میبد در سال تحصیلی 1401-1400 بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس، 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری (آزمایش و کنترل) جایابی شدند. شرکت‌کنندگان به پرسشنامه‌ استاندارد خودکارآمدی شرر و همکاران (1982)، انگیزش تحصیلی والرند و همکاران (1992)، سبک هویت برزونسکی (1989) و تنیدگی تحصیلی آنگ و هوان (2006) پاسخ دادند. پس از انتخاب‌ گروه ها، پروتکل مشاوره خودکارآمدی طی 10 جلسه 90 دقیقه‌ای به گروه آزمایش آموزش ارائه شد. یک ماه پس از اجرای پس آزمون، مرحله پیگیری صورت گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها نیز از نرم افزار SPSS نسخه 26 و آزمون‌ تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر، استفاده شد. 
یافته‌ها: یافته های پژوهش بیان می دارند که مشاوره خودکارآمدی باعث افزایش میانگین نمرات انگیزش تحصیلی (001/0&amp;amp;gt;P)، افزایش میانگین نمرات هویت فردی، هویت اطلاعاتی، هویت هنجاری، تعهد هویت و کاهش میانگین نمرات هویت سردرگمی/اجتنابی شده است (001/0&amp;amp;gt;P) و همچنین نمرات تنیدگی تحصیلی دانش‌آموزان مقطع متوسطه را نیز کاهش داده است (001/0&amp;amp;gt;P). مطالعه پیگیری نیز بیانگر پایداری اثر مداخله در طول زمان بوده است (001/0&amp;amp;gt;P).
نتیجه‌گیری:  نتایج حاصل از تاثیرگذاری مشاوره خودکارآمدی بر انگیزش تحصیلی، هویت فردی و تنیدگی تحصیلی دانش آموزان مقطع متوسطه اول حمایت می کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش تئوری انتخاب بر انعطاف‌پذیری شناختی و خودانتقادی در مادران کودکان با آسیب شنوایی</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6467.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش تئوری انتخاب بر انعطاف‌پذیری شناختی و خودانتقادی در مادران کودکان با آسیب شنوایی انجام شد.
روش: این پژوهش به روش آزمایشی و با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل مادران کودکان با آسیب شنوایی شهر اصفهان می‌شد. تعداد نمونه پژوهش 30 نفر بود که به روش در دسترس انتخاب‌ و با روش تصادفی در یک گروه آزمایش و یک گروه کنترل 15 نفری جایگزین شدند. مداخله طی 8 جلسه 60 دقیقه‌ای برای گروه آزمایش اجرا شد ولی به گروه کنترل هیچ آموزشی داده نشد. در این پژوهش از پرسشنامه انعطاف‌پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010) و مقیاس خودانتقادی تامسون و زوراف (2004) در مراحل پیش‌آزمون و پس‌آزمون استفاده شد. داده‌ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس تک‌متغیری تحلیل شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که آموزش تئوری انتخاب تاثیر مثبت و معناداری بر انعطاف‌پذیری شناختی و خودانتقادی در مادران کودکان با آسیب شنوایی در گروه آزمایش داشت (001/0&amp;amp;gt;P) و اندازه اثر هر یک به ترتیب 82 و 78 درصد بود. 
نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج، آموزش تئوری انتخاب از طریق برآورده‌ کردن نیازهایی مانند دوست‌داشتن و دوست داشته شدن، قدرت، آزادی، تفریح و بقا منجر به بهبود انعطاف‌پذیری شناختی و خودانتقادی افراد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش شفقت به خود بر ابرازگری هیجانی و خودکارآمدی اجتماعی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6504.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی آموزش شفقت به خود بر ابراز گری هیجانی و خودکارآمدی اجتماعی دانش‌آموزان پسر پایه ششم دبستان منطقه زارچ انجام شد. 
روش: روش پژوهش، نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون به همراه گروه کنترل بود. جامعه پژوهش تمامی دانش‌آموزان پسر پایه ششم مقطع دبستانی شهر زارچ در سال 1400 - 1401 بود که مطابق با پژوهش‌های آزمایشی 30 نفر به‌صورت در دسترس به‌عنوان نمونه آماری انتخاب و به‌صورت تصادفی 15 نفر از آن‌ها به گروه آزمایش و 15 نفر از آن‌ها به گروه کنترل اختصاص داده شدند. پرسش‌نامه خودکارآمدی اجتماعی و پرسش‌نامه ابراز گری هیجانی، جهت سنجش متغیرهای پژوهش استفاده شد. گروه آزمایش در 8 جلسه 60 دقیقه‌ای تحت آموزش شفقت به خود قرار گرفتند؛ اما گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. 
یافته‌ها: نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره (مانکوا) نشان داد که از نظر خودکارآمدی اجتماعی و ابراز گری هیجانات بین گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود دارد؛ بنابراین آموزش شفقت به خود بر بهبود خودکارآمدی اجتماعی و ابراز گری هیجانی دانش‌آموزان مؤثر بوده است. همچنین آموزش خودشفقت‌ورزی به‌صورت معناداری توانسته است میانگین مؤلفه‌های ابراز گری هیجانی (ابراز هیجانات مثبت، ابراز صمیمیت) را در گروه آزمایش افزایش و مؤلفه ابراز هیجانات منفی را کاهش دهد. 
نتیجه‌گیری: در نتیجه آموزش شفقت به خود منجر به بهبود احساس سلامت روان‌شناختی در بروز هیجانات و افزایش منابع روان‌شناختی از جمله احساس خودکارآمدی دانش‌آموزان می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی الگوی پاسخ به مداخله در عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی دانش‌آموزان با اختلال خواندن</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6511.html</link>
      <description>هدف: 
پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی الگوی پاسخ به مداخله در عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی دانش‌آموزان با اختلال خواندن انجام شد.

روش: 
این پژوهش از نوع شبه‌آزمایشی با پیش‌آزمون - پس‌آزمون با گروه گواه و با استفاده از تحلیل واریانس عاملی مختلط ساده است. جامعه آماری، تمامی دانش‌آموزانی را شامل می‌شد که در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ به مرکز اختلال یادگیری شهرستان ورامین ارجاع داده شده بودند. تعداد ۳۰ دانش‌آموز به‌صورت در دسترس به‌عنوان نمونه انتخاب شدند و در دو گروه ۱۵ نفره (آزمایش و گواه) قرار گرفتند. سپس به افراد گروه آزمایش به مدت ۱۲ جلسه و هر هفته سه جلسه برنامه مبتنی بر الگوی پاسخ به مداخله (امین آبادی و همکاران، 1401) ارائه شد. در این زمان افراد گروه گواه هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکردند. از آزمون نارساخوانی (مرادی و کرمی‌نوری، ۱۳۸۱) و کارکردهای اجرایی بریف (جیویا، ایسکویث، گای و کنورثی، ۲۰۰۰) برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده شد. داده ها با استفاده از نسخه 27 نرم افزار SPSS تحلیل شد.

یافته‌ها: 
یافته‌های حاصل از تحلیل داده‌ها نشان داد که الگوی پاسخ به مداخله تأثیر معناداری بر کارکردهای اجرایی دانش‌آموزان دارای اختلال خواندن دارد (05/0&amp;amp;gt;P). این کارکردها شامل بازداری، انتقال توجه، کنترل هیجانی، آغازگری، حافظه کاری، برنامه‌ریزی، سازماندهی مواد و پایش (کنترل) می‌باشد. همچنین نتایج حاکی از آن است که الگوی پاسخ به مداخله بر عملکرد خواندن این دانش‌آموزان نیز تأثیر معناداری دارد (05/0&amp;amp;gt;P) که مؤلفه‌هایی مانند خواندن کلمات، زنجیره کلمات، قافیه، نامیدن تصاویر، درک متن، درک کلمات، حذف آوا، خواندن ناکلمات، نشانه حروف و نشانه مقوله را در بر می‌گیرد.
نتیجه‌گیری: 
یافته‌های این پژوهش مؤید آن است که به‌کارگیری الگوی پاسخ به مداخله می‌تواند به‌عنوان رویکردی اثربخش در ارتقای عملکرد خواندن و کارکردهای اجرایی دانش‌آموزان با اختلال خواندن مورد استفاده قرار گیرد؛ لذا برنامه الگوی پاسخ به مداخله جهت بهبود نارساخوانی و کارکردهای اجرایی دانش‌آموزان با اختلال خواندن می‌تواند مورداستفاده درمانگران، معلمان و متخصصان آموزشی قرار بگیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر خودتنظیمی گام به گام بر قدرت اراده و انگیزش تحصیلی</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6525.html</link>
      <description>هدف:
 این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی روش خودتنظیمی گام‌به‌گام بر افزایش قدرت اراده و انگیزش تحصیلی دانش‌آموزان پایه ششم ابتدایی انجام شد. اهمیت مطالعه در تلاش آن برای پیدا کردن راهی برای رشد قدرت اراده و انگیزه تحصیلی دانش‌آموزان است.

روش: 
این مطالعه از نوع آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان پایه ششم شهرستان بهار در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. نمونه‌گیری به روش هدفمند انجام و ۸۰ دانش‌آموز در آزمون قدرت اراده شرکت کردند. سپس ۳۴ نفر با پایین‌ترین نمرات انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۷ نفر) قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه قدرت اراده نیک‌صفت و همکاران (۱۳۹۳) و پرسشنامه انگیزش تحصیلی هارتر (۱۹۸۱) بود. برای گروه آزمایش ۱۰ جلسه روش خودتنظیمی گام‌به‌گام اجرا شد و گروه گواه بدون مداخله باقی ماند. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه ۲۷ و با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. اخذ رضایت آگاهانه از والدین انجام شد و پژوهش کد اخلاق کمیته اخلاق را دریافت کرد.
یافته‌ها: 
نتایج نشان داد اجرای روش خودتنظیمی گام‌به‌گام تأثیر معناداری بر افزایش قدرت اراده (01/0&amp;amp;gt;p) و انگیزش تحصیلی (05/0&amp;amp;gt;p) داشته است. همچنین در مولفه‌های قدرت اراده، بعد انگیزشی در سطح (01/0&amp;amp;gt;p) و بعد فراشناختی در سطح (05/0&amp;amp;gt;p) به‌طور معناداری افزایش یافته‌اند، اما سایر مولفه‌ها تغییر معناداری نداشتند. در ابعاد انگیزش تحصیلی، بعد انگیزش درونی (05/0&amp;amp;gt;p) افزایش معنادار داشته، ولی بعد انگیزش بیرونی تغییر معناداری نداشت.

نتیجه‌گیری: 
روش خودتنظیمی گام‌به‌گام در افزایش قدرت اراده و انگیزش تحصیلی دانش‌آموزان پایه ششم مؤثر بود و پیشنهاد می‌شود هنگام نیاز در تغییر رفتار تحصیلی دانش‌آموزان بکار برده شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی محیط یادگیری نمایش خلاق بر توجه: مطالعه‌ای مبتنی بر نظریه یادگیری مشاهده‌ای</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6546.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر برسی تاثیر محیط یادگیری نمایش خلاق مبتنی بر نظریه ی یادگیری مشاهده ای بر تمرکز دانش آموزان پایه ی ششم ابتدایی شهرستان قروه در سال تحصیلی 1403-1404 بود. روش: پژوهش حاضر از منظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت داده‌ها جزء تحقیقات کمی و شبه‌ آزمایشی می باشد که با طرح پیش‌آزمون - پس‌آزمون، همراه با گروه کنترل انجام شده است. جامعه‌ آماری‌ این‌ پژوهش‌ شامل‌ کلیه‌ دانش‌آموزان پسر پایه ششم مدرسه ابتدایی شهر قروه، که‌ در سال تحصیلی‌ 1403-1404 مشغول به‌ تحصیل‌ بودند. در این پژوهش، ۴۵ دانش‌آموز با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به‌ روش تصادفی ساده در سه گروه ۱۵ نفری قرار گرفتند. جهت تجزیه و تحلیل داده از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی به وسیله ی نرم افزار 27Spss استفاده شد.یافته‌ها: نتایج حاصل نشان داد که محیط یادگیری نمایش خلاق مرسوم و محیط محیط یادگیری نمایش خلاق متنی بر نظریه ی یادگیری مشاهده ای بر تمرکز تاثیر معناداری دارند. همچنین تاثیر محیط یادگیری نمایش خلاق مبتنی بر نظریه ی یادگیری مشاهده ای نسبت به محیط یادگیری نمایش خلاق مرسوم معنا دار است. نتیجه‌گیری: با به‌کارگیری صحیح محیط یادگیری نمایش خلاق مبتنی بر نظریه ی یادگیری مشاهده ای، می‌توان در حوزه‌های آموزش رسمی و غیررسمی، بستری مؤثر جهت ارتقای تمرکز دانش آموزان ایجاد کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی مدل رابطه علّی فابینگ والدین و سازگاری تحصیلی فرزند از طریق حساسیت نسبت به طرد شدن با تعدیل‌گری تنظیم‌هیجان (ارزیابی مجدد شناختی) در دانش‌آموزان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6574.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف آزمایش مدل رابطه علّی فابینگ والدین و سازگاری تحصیلی فرزند از طریق حساسیت نسبت به طرد شدن با تعدیل‌گری تنظیم‌هیجان (ارزیابی مجدد شناختی) انجام شد. روش پژوهش از نوع همبستگی و به شکل دقیق‌تر مدل میانجی تعدیل‌گر بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش‌آموزان دختر و پسر پایه نهم در سال تحصیلی 1403-1404 در شهر یزد بود. نمونه شامل 342 دانش‌آموز (171 دانش‌آموز دختر و 171 دانش‌آموز پسر) بود که به‌صورت تصادفی چند مرحله‌ای انتخاب شدند. جهت گردآوری داده‌ها از مقیاس حساسیت نسبت به طرد شدن (جوب، 2003)، پرسشنامه تنظیم‌هیجان برای کودکان و نوجوانان (گراس و جان، 2003)، مقیاس سازگاری تحصیلی (اندرسون و همکاران، 2016) و مقیاس فابینگ والدین (دینگ و همکاران، 2020) استفاده شد. ارزیابی مدل پیشنهادی از طریق روش PROCESS، مدل شماره 14 انجام شد. نتایج نشان داد بین فابینگ والدین با حساسیت نسبت به طرد شدن رابطه مستقیم، مثبت و معنی‌داری وجود دارد. علاوه بر این، فابینگ والدین و حساسیت نسبت به طرد شدن با سازگاری تحصیلی رابطه مستقیم، منفی و معنی‌دار دارند. نتایج همچنین نشان داد رابطه حساسیت نسبت به طرد شدن با سازگاری تحصیلی در سطوح میانگین و یک انحراف معیار بالای میانگین در ارزیابی مجدد شناختی معنی‌دار بود. در مسیرهای غیرمستقیم شرطی، رابطه بین فابینگ والدین و سازگاری تحصیلی از طریق حساسیت نسبت به طرد شدن در سطوح متوسط و بالا در ارزیابی مجدد شناختی معنی‌دار شد. به‌عبارت دیگر حساسیت نسبت به طرد شدن در سطوح متوسط و بالا در ارزیابی مجدد شناختی، رابطه بین فابینگ والدین و سازگاری تحصیلی را میانجی‌گری می‌کند. بنابراین، نتایج این تحقیق بر اهمیت نقش تنظیم‌هیجان بر کاهش رابطه بین حساسیت نسبت به طرد شدن و سازگاری تحصیلی تأکید دارد.با توجه به نتایج پژوهش حاضر در مورد اثرات منفی فابینگ والدین بر فرزندان، به والدین پیشنهاد می‌شود میزان و نحوه استفاده از تلفن همراه در مقابل فرزندانشان را به خوبی مدیریت کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه کمال‌گرایی و حمایت عاطفی معلم با خودکارآمدی ریاضی با میانجی‌گری اضطراب ریاضی در دانش‌آموزان متوسطه اول</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6657.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه کمال‌گرایی و حمایت عاطفی معلم با خودکارآمدی ریاضی با میانجی‌گری اضطراب ریاضی در دانش‌آموزان متوسطه اول انجام شد.
روش: روش پژوهش حاضر توصیفی همبستگی از نوع مدل‌یابی معادلات ساختاری(SEM) بود. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان دختر و پسر مشغول به تحصیل در مقطع متوسطه اول شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1402-1403 بود. نمونۀ مورد مطالعه 261 نفر از دانش آموزان بودند(126 دختر و 135 پسر) که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه‎ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش حاضر پرسشنامه خودکارآمدی ریاضی میدلتن و میگلی(1997)، پرسشنامه اضطراب ریاضی چیو و هنری(1990)، پرسشنامه کمال‌گرایی هویت و فلت(1991) و پرسشنامه حمایت عاطفی معلم ساکیز(2007) بود. در نهایت داده‌های حاصل از پژوهش از طریق نرم‌افزار24SPSS- و24AMOS-  مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفتند.
یافته‌ها: یافته‌های حاصل از پژوهش نشان داد که مدل مفروض این پژوهش از برازش مناسبی در نمونه مورد مطالعه برخوردار است. به علاوه نتایج نشان داد که حمایت عاطفی معلم با خودکارآمدی ریاضی ارتباط دارد و در این بین متغیر اضطراب ریاضی نقش میانجی معنادار را ایفا می‌کند و همچنین کمال‌گرایی با خودکارآمدی ریاضی با میانجی‌گری اضطراب ریاضی نیز ارتباط معنادار دارد (01 /0&amp;amp;gt;p) .
نتیجه‌گیری: یافته‌های این تحقیق، حاکی از اهمیت و نقش موثر حمایت عاطفی معلم و کمال‌گرایی در کاهش اضطراب ریاضی دانش‌آموزان و در مجموع افزایش خودکارآمدی ریاضی دانش‌آموزان است لذا ضروری‌ست که کارگزاران آموزشی به اهمیت موارد ذکر شده در جهت افزایش خودکارآمدی ریاضی دانش‌آموزان اهتمام ورزند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیامدهای چندبعدی بازی‌های آموزشی ریاضی بر یادگیری دانش‌آموزان ابتدایی: مطالعه‌ای پدیدارشناسانه از تجارب معلمان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6658.html</link>
      <description>هدف: با توجه به چالش‌های موجود در تدریس مفاهیم ریاضی، استفاده از بازی‌های آموزشی به‌عنوان ابزاری نوین و مؤثر در بهبود فرآیند یادگیری مورد توجه قرار گرفته است. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل پیامدهای چندبعدی (شناختی، هیجانی، اجتماعی و فرایندهای شناختی-عصبی) بازی‌های آموزشی ریاضی بر یادگیری دانش‌آموزان ابتدایی از دیدگاه معلمان بوده است.
روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شده است. جامعه پژوهش را کلیه معلمان دوره ابتدایی شهر زنجان در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ تشکیل داده‌اند که از میان آن‌ها ۱۶ معلم با روش نمونه‌گیری هدفمند و بر اساس معیارهای ورود (حداقل سه سال سابقه تدریس ریاضی و تجربه استفاده از بازی‌های آموزشی) انتخاب شده‌اند. حجم نمونه بر اساس اصل اشباع نظری تعیین گردید. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختارمند گردآوری و با استفاده از روش پدیدارشناسی توصیفی و بر اساس گام‌های کلایزی در نرم‌افزار مکس‌کیودا نسخه ۲۰۲۰ تحلیل شده است. جهت افزایش اعتبار، از راهبردهای بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و بررسی توسط همکار پژوهشگر استفاده شد.
یافته‌ها: چهار مضمون اصلی و چندین مضمون فرعی از تجارب معلمان استخراج شده است. در حوزه شناختی، بازی‌ها به تقویت درک مفاهیم پایه، توسعه مهارت‌های حل مسئله، افزایش سرعت محاسبات ذهنی و یادگیری اکتشافی منجر شده‌اند. در حوزه هیجانی، کاهش معنادار اضطراب ریاضی، افزایش انگیزه درونی و اعتمادبه‌نفس و ایجاد نگرش مثبت مشاهده شده است. در حوزه اجتماعی، تقویت کار گروهی، بهبود تعاملات بین‌فردی و مسئولیت‌پذیری گزارش شده است. در حوزه فرایندهای شناختی-عصبی، معلمان بهبود تمرکز، تقویت حافظه بلندمدت و افزایش هماهنگی ذهنی-حرکتی را گزارش کرده‌اند؛ این ادراک‌ها در پرتو یافته‌های علوم اعصاب تربیتی قابل تبیین است. به‌طورکلی، بازی‌ها با ایجاد محیطی تعاملی و کم‌استرس، بستری جامع برای یادگیری عمیق فراهم کرده‌اند.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داده است که بازی‌های آموزشی ریاضی، فراتر از یک ابزار کمک‌آموزشی، چارچوبی تحول‌آفرین است که به‌طور هم‌زمان ابعاد شناختی، هیجانی، اجتماعی و فرایندهای شناختی-عصبی یادگیری را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کاربست هدفمند این بازی‌ها می‌تواند ضمن کاهش موانع روانی، زیرساخت یادگیری مادام‌العمر را فراهم سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین مدل برنامه‌ریزی درسی انعطاف‌پذیر با رویکرد روان‌شناختی: یک مطالعه داده بنیاد</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6659.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف تدوین و تبیین مدلی برای برنامه‌ریزی درسی انعطاف‌پذیر با رویکرد روان‌شناختی انجام شده است.
روش: با توجه به ماهیت تفسیری مسئله و ضرورت فهم عمیق تجربه‌ها و کنش‌های معلمان، پژوهش از رویکرد کیفی و راهبرد نظریه داده‌بنیاد نظام‌مند بهره گرفته است. مشارکت‌کنندگان پژوهش شامل ۱۶ نفر از معلمان مدارس ابتدایی شهرستان سنندج بودند که از طریق نمونه‌گیری نظری انتخاب شدند. فرایند نمونه‌گیری هم‌زمان با گردآوری و تحلیل داده‌ها پیش رفت و انتخاب مشارکت‌کنندگان بر اساس نیازهای در حال شکل‌گیری نظریه و تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. گردآوری داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته انجام گرفت و فرایند نمونه‌گیری تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها به‌صورت هم‌زمان با گردآوری آن‌ها و بر اساس سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی صورت پذیرفت. همچنین، جهت تأیید اعتبار یافته‌ها از روش‌های بازبینی توسط مشارکت‌کنندگان و ارزیابی همکاران پژوهشی استفاده شد.
یافته‌ها: تحلیل داده‌ها در قالب ۲۱ مقوله اصلی طبقه‌بندی شد. نتایج نشان داد برنامه‌ریزی درسی انعطاف‌پذیر در تعامل با ۴ مقوله از عوامل علّی شامل تحولات روان‌شناختی در فهم یادگیرنده، نیازهای نوپدید روان‌شناختی، نابسندگی الگوهای سنتی و پیچیدگی زیست‌جهان آموزشی شکل می‌گیرد. این پدیده در بستر ۵ مقوله از شرایط زمینه‌ای (فرهنگی–اجتماعی، نهادی، حرفه‌ای، روان‌شناختی و دانشی)، و تحت تأثیر ۴ مقوله از عوامل مداخله‌ای همچون عاملیت کنشگران، سیاست‌های نهادی، منابع آموزشی و شرایط روانی–اجتماعی یادگیرندگان تحقق می‌یابد. ۴ مقوله راهبردی شامل راهبردهای انسان‌محور، روان‌شناختی، انعطاف در روش‌ها و ارزشیابی و راهبردهای نهادی، مسیر تحقق این الگو را هموار می‌سازند و ۴ مقوله از پیامدها چون ارتقای یادگیری معنادار، رشد عاملیت و خودتنظیمی، بهبود انگیزش تحصیلی و توسعه شایستگی‌های آینده‌نگر را به همراه دارند.
نتیجه‌گیری: این پژوهش با ارائه یک مدل پارادایمی نشان می‌دهد که نظام آموزشی نیازمند بازاندیشی جدی در برنامه‌ریزی درسی است. این بازنگری باید با تمرکز بر انعطاف‌پذیری و همسوسازی راهبردها با نیازهای نوپدید روان‌شناختی یادگیرندگان در عصر حاضر انجام شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌یابی روابط ساختاری بین شناخت اجتماعی و دشواری مطلوب با اهمال‌کاری تحصیلی: نقش میانجی عملکرد تحصیلی دانشجویان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6684.html</link>
      <description>هدف: اهمال‌کاری تحصیلی یکی از چالش‌های اساسی در محیط‌های دانشگاهی است که می‌تواند تحت تأثیر مجموعه‌ای از عوامل شناختی و انگیزشی قرار گیرد و پیامدهای منفی بر پیشرفت و موفقیت تحصیلی دانشجویان برجای گذارد. پژوهش حاضر با هدف پیش‌بینی اهمال‌کاری تحصیلی بر اساس شناخت اجتماعی و دشواری مطلوب با نقش میانجی عملکرد تحصیلی در میان دانشجویان دانشگاه مراغه انجام شد.
روش: روش پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و در قالب تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه مراغه (به تعداد ۴۳۲ نفر) بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان، حجم نمونه ۲۰۵ نفر تعیین و از طریق روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چندمرحله‌ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه دشواری مطلوب کلاپش و همکاران (۲۰۱۷)، پرسشنامه اهمال‌کاری تحصیلی سولومون و راثبلوم (۱۹۸۴)، و پرسشنامه شناخت اجتماعی (نجاتی، کمری و جعفری، ۱۳۹۷) استفاده گردید. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار AMOS نسخه ۲۵ و روش تحلیل مسیر انجام شد. 
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که مدل پیشنهادی از برازندگی مطلوبی برخوردار است. نتایج بیانگر آن بود که شناخت اجتماعی و دشواری مطلوب، از طریق نقش میانجی عملکرد تحصیلی، توان پیش‌بینی اهمال‌کاری تحصیلی دانشجویان را دارند. همچنین، شناخت اجتماعی، دشواری مطلوب و عملکرد تحصیلی دارای تأثیر مستقیم و منفی بر اهمال‌کاری تحصیلی بودند، در حالی که شناخت اجتماعی و دشواری مطلوب تأثیر مستقیم و مثبت بر عملکرد تحصیلی نشان دادند. 
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج بدست آمده میتوان نتیجه گرفت که ارتقای سطح شناخت اجتماعی، تقویت دشواری مطلوب و بهبود عملکرد تحصیلی می‌تواند نقش مؤثری در کاهش اهمال‌کاری تحصیلی دانشجویان ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش پیوند با مدرسه، هیجان‌های تحصیلی و وجدان تحصیلی در پیش‌بینی صداقت تحصیلی دانش‌آموزان</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6687.html</link>
      <description>هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین نقش پیوند با مدرسه، هیجان‌های تحصیلی و وجدان تحصیلی در پیش‌بینی صداقت تحصیلی دانش‌آموزان بود.
روش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی از نوع همبستگی بود.جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان دوره متوسطه اول مشغول به تحصیل در مدارس دولتی شهر اردبیل در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. تعداد 375 نفر (247 دختر و 128 پسر) از دانش‌آموزان به روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه ای انتخاب و لینک پرسشنامه‌های پژوهش در اختیار آنان قرار داده شد. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه پیوند با مدرسه براون و ایوانز(2002)، پرسشنامه وجدان تحصیلی مک‌ایلروی و بانتینگ(2002)، پرسشنامه هیجان‌های تحصیلی پکران و همکاران(2010)، پرسشنامه بی صداقتی تحصیلی مک‌کاب و تریوینو (1996) بود. داده‌ها با روش آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که پیوند با مدرسه؛ هیجان‌های تحصیلی مثبت و وجدان تحصیلی با صداقت تحصیلی رابطة مثبت معناداری دارد (01/0&amp;amp;gt;P) و هیجان‌های تحصیلی منفی با صداقت تحصیلی رابطة منفی و معناداری دارد (01/0&amp;amp;gt;P). همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که پیوند با مدرسه، هیجان‌های تحصیلی مثبت و منفی و وجدان تحصیلی قادرند تحصیلی به ترتیب 24، 17 و16 درصد از واریانس صداقت تحصیلی را پیش‌بینی کنند.
نتیجه‌گیری: براساس نتایج متغیرهای پیوند با مدرسه( t= -3/55, P&amp;amp;lt;0/01, β= -0.17، هیجان‌های تحصیلی مثبت ((t= -3/36, P&amp;amp;lt;0/01, β= -0.16 و منفی ((t= 3/41, P&amp;amp;lt;0/01, β=0.16 وجدان تحصیلی ((t= -5/02, P&amp;amp;lt;0/01, β= -0.25 در پیش‌بینی صداقت تحصیلی دانش‌آموزان نقش معناداری دارند. معلمان و مدیران مدارس باید استانداردهای صداقت را ایجاد کنند و برنامه‌های آموزشی مناسب را برای درونی کردن ارزش‌های اخلاقی در چارچوب برنامه درسی یا فعالیت‌های فوق برنامه به منظور به حداقل رساندن وقوع عدم صداقت تحصیلی در نظر بگیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه بین عامل های شخصیتی فراصفت انعطاف پذیر با خلاقیت در بین دانشجویان: نقش میانجی سبکهای تفکر نوع اول</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6695.html</link>
      <description>هدف: در عصر حاضر که با مسائل پیچیده‌ای همراه است، خلاقیت با تبدیل شدن به یک مهارت راهبردی، نقشی بی‌بدیل در حل مسائل و بهبود سلامت روان ایفا می‌کند. این پژوهش با هدف بررسی رابطة بین عوامل شخصیتی فراصفت انعطاف‌پذیر (گشودگی به تجربه و برون‌گرایی) و خلاقیت با میانجیگری سبک‌های تفکر نوع اول انجام شد.. 
روش: پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-همبستگی از نوع تحلیل مسیر انجام شد. جامعة آماری پژوهش، دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه هنر اسلامی تبریز در سال تحصیلی 1403-1404 بودند که از این تعداد، 228 نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامة شخصیتی نئو (مک‌کری و کاستا، 1992)، سبک‌های تفکر (استرنبرگ و واگنر، 1992) و مقیاس خلاقیت (عابدی، 1993) گرد‌آوری و با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS-27 و Smart PLS-V3 تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که ضریب مسیر مستقیم گشودگی به تجربه  به خلاقیت  (0.001&amp;amp;gt;p) معنادار است؛ با‌این‌حال، تأثیر برون‌گرایی بر خلاقیت تأیید نشد. ضرایب مسیرهای غیرمستقیم گشودگی به تجربه از طریق سبک‌های قانونگذارانه و قضاوتی (0.05&amp;amp;gt;p)  آزادمنشانه(0.001&amp;amp;gt;p) نیز معنادار بودند.
نتیجه‌گیری: نتایج بیانگر تأثیر مثبت گشودگی به تجربه و عدم تأثیر برون‌گرایی بر خلاقیت است. همچنین سبک‌های تفکر قانونگذارانه، قضاوتی و آزادمنشانه در رابطه بین گشودگی به تجربه و خلاقیت نقش میانجی دارند. باتوجه به قابل آموزش بودن سبک‌های تفکر، تدوین و اجرای برنامه‌های آموزشی مناسب در مراکز دانشگاهی می‌تواند نقش مؤثری در ارتقای خلاقیت ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر برنامۀ آموزشی مبتنی بر رویکرد پاسخ به مداخله بر دانش‌ رویه‌ای و درک مفهومی در دانش‌آموزان با اختلال یادگیری ریاضی</title>
      <link>https://asj.basu.ac.ir/article_6696.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامۀ آموزشی مبتنی‌بر رویکرد پاسخ‌به‌مداخله در بهبود دانش رویه‌ای و درک مفهومی دانش‌آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی انجام شد.
روش: این پژوهش به‌صورت نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون ـ پیگیری با گروه کنترل انجام شد. جامعۀ آماری شامل دانش‌آموزان پسر پایۀ چهارم ابتدایی دارای اختلال یادگیری ریاضی در شهر سمنان در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۳ بود. نمونه‌گیری به‌صورت داوطلبانه انجام شد و پس از غربال‌گری، ۱۶ دانش‌آموز به‌طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۸ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش طی شش هفته در ۱۸ جلسۀ ۳۵ دقیقه‌ای تحت برنامۀ آموزشی قرار گرفت و گروه کنترل فعال با هدف کنترل اثرات غیر اختصاصی فقط پنج جلسۀ آموزشی با شدت کمتر دریافت کرد. دانش رویه‌ای و درک مفهومی در سه مرحله سنجیده شد و داده‌ها با آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که میانگین نمرات گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل در حل مسئله و نمرات جمع، تفریق، ضرب و تقسیم نه تنها در پس‌آزمون به‌طور معناداری افزایش یافت بلکه اثرات آن تا پیگیری پایدار بود.
نتیجه‌گیری: این رویکرد در ارتقای دانش‌رویه‌ای و درک مفهومی دانش‌آموزان با اختلال یادگیری ریاضی مؤثر است و می‌تواند در برنامه‌های آموزشی متناسب با نیازهای آنان به‌کار گرفته شود.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
